TinyPic image

از تو گفتن برای من کار خیلی سختی نیس چون اینقدر باهات بودم که برای گفتن از تو

نیاز به فکرکردن ندارم، از سال76 که اومدی دیوانگان وباهم شروع کردیم تا 17 تیر85 که

توی قبر گذاشتنمت وتلقین خوندم وتوی قم جا گذاشتمت. همه وهمه مثل فیلم جلومه.

فاطمیه نزدیکه سید، نمیخوای برای یه بار بیای واسه مادرت روضه بخونی؟؟؟

جلسه هایی که دورهم می نشستیم وروضه میخوندیم، گریه هامون واسه بی بی.

تا17 تیرکه درگوشم گفتی: گریه نکن برام دشمنامون اینجا جمع شدند تا به گریه

تو بخندن .ومن برمیگشتم وبه تابوتت خیره میشدم واشکام میریخت.

روزا وشبای بیمارستانت که برام قرارنذاشتن، روزایی که بعضی ها نه به نیّت عیادت

ازتو بلکه می آمدند سرک بکشند ببینن حمید علیمی چندباردیدن یارش اومده؟!

وبرای رفاقت چندین ساله من وتو تعبیرها می کردند وحرفها میزدند. ومن در دلم

می گفتم: آهای شمایی که روزای عیادت مرا میشُمارید، چطور دلتون میاد آمار

روزای عیادت من از سید بالاباشد درصورتی که چیزی از وجودم نمانده. سید اینها

باماچه کردند، حالا ازتو اسطوره ای ساختند، حالاکه در مجله همشهری جوان تورا

به عنوان برترین چهره سال معرفی کردند، چه فرق میکند توباشی یا.../ بماند.

بازدلم هوای باتوبودن کرده، نگو این دل دوریه عشقتو باورکرده.

سید بعد از رفتنت دیگه نتونستم یا حسین غریب مادر و کامل بخونم.

آقا سید منتظرم باش دوری منو توزیاد منطقی نیست.