سگ چو بی صاحب شود سنگش زنند...من سگی هستم که باشد صاحبم مولا علی

هرگز سراغ شخص عوامی نمیرویم 

مرغیم سوی دانه ودامی نمی رویم

تا در جهان لوای علی سایه گستر است

زیر بلیط هیچ مقامی نمیرویم

 

دوران بیماری مولا نیز گذرد و....

امام هنگامي که وارد مسجد شد و به نماز ايستاد و تکبير افتتاح گفت و پس از قرائت 

 به سجده رفت دراين هنگام ابن ملجم در حالي که فرياد ميزد: "لله الحکم لا لک يا عليّ"

 با شمشيرزهرآلود ضربتي بر سرمبارک حضرت وارد آورد.

 وفرق مبارک حضرت  تا پيشاني شکافت. در اين حال حضرت فرمود:

 "فزت و رب الکعبه"؛ به خداي کعبه سوگند! رستگار شدم".

دیگه قاتل فاطمه رو نمی بینم،دیگه قاتل فاطمه بهم نمی خنده، دیگه

مغیره بهم نمیخنده.زهراجان میدونی چرا گفتم: فُزت ورب الکعبه؟

الان که میگم به خدای کعبه راحت شدم به خاطر اینه:

در وسط کوچه تورا می زدند      کاش به جای تو مرا می زدند

علي (ع) وقتي ضربت خورد،فرمود: "او را بگيريد". مردم از پي ابن ملجم شتافتند

اما هرکسي به او نزديک مي شد، وي را با شمشير مي زد. چون او را نزد علي (ع)

 آوردند، وقتي حضرت ضارب را شناخت،به فرزندش حسن (ع) فرمود:"مواظب

 دشمنت باش،شکمش را سيروبندش را محکم کن. پس اگر مُردم ،اورا به من

ملحق کن تا نزد پروردگارم با او احتجاج کنم و اگر زنده ماندم

 او را مي بخشم و يا قصاص مي کنم".

نیروی علی خلاصه در خیبر نیست    نیروی علی حضرت زهرا باشد

کفشی که بر او وصله زند دست      علی برتر ز دل هزار لیلا باشد

جایی که حسین را خدا می دانند       پس شاه نجف ربّی الاعلی باشد

۱۹رمضان: ضربت خوردن حضرت علي(ع) در مسجد كوفه

   لبی دارم که ساغر می پرستد    سری دارم که خنجر می پرستد

خداوندا هزاران بار شُکرت      دلی دادی که حیدر می پرستد

سال ۴۰ هجري قمري: ضربت خوردن حضرت علي(ع) در مسجد كوفه حضرت علي(ع)

 در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، مهمان دخترش ام كلثوم(س) بود و در آن شب

حالت عجيبي داشت و دخترش را به شگفتي درآورد. روايت شده كه آن حضرت در

 آن شب بيدار بود و بسيار از اتاق بيرون مي رفت و به آسمان نظر مي كرد و

مي فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمي گويم و به من دروغ گفته نشده است. اين است

 آن شبي كه به من وعده شهادت دادند.عبدالرحمن بن ملجم مرادي، از گروه خوارج و

 از آن سه نفري بود كه در مكه معظمه با هم پيمان بسته و هم سوگند شدند، كه سه

شخصيت مؤثردرجامعه اسلامي،يعني امام علي بن ابي طالب(ع)،معاويه بن ابي سفيان

 و عمرو بن عاص را در يك شب واحد ترور كرده و آن ها را به قتل رسانند. هركدام

به سوي شهرهاي محل مأموريت خويش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادي

به سوي كوفه رفت و در بيستم شعبان سال۴۰ قمري وارد اين شهر بزرگ شد. وي از

 سوي "قطام بنت علقمه" تحريك و تحريث شده بود، در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارك

 رمضان سال ۴۰ قمري در مسجد اعظم كوفه كمين كرده و منتظر ورود اميرمؤمنان

علي بن ابي طالب(ع) شدند. هم چنين قطام، شخصي به نام "وردان بن مجالد" را كه از

 افراد طايفه اش بود، به ياري او فرستاد.روايت شده، كه در هنگام ضربت زدن

عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علي(ع)، زمين به لرزه در آمد و درياها

مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهاي مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان

آسمان ها بلند شد و باد سياهي وزيد، به طوري كه جهان را تيره و تاريك ساخت.

أشعث بن قيس كندي كه از ناراضيان سپاه امام علي(ع) و از دو چهرگان و منافقان

واقعي آن دوران بود، آنان را راهنمايي، پشتيباني و تقويت روحي مي نمود.

برنامه شبهای قدرمکتب الحسین(حمید رضا علیمی و هادی یزدانی)

مکان : خیابان ملک - انگورستان ملک - ساعت ۲۲:۳۰

سید جان تولدت مبارک

يکشنبه ۳۱ شهريور تولد سيدمونه ، اميدوارم سرمزار ببينمتون.

سلام سيد،اين سومين تولدته که مابه رسم هرسال،تولدت ميائيم ديدنت وتونيستي.

اين سومين تولديه که اصلا دوس ندارم توش شرکت کنم،مگه ميشه آدم بره تولد

کسي  واما ميزبان جاش خالي باشه.امسال که تولدت با ايام شهادت اميرالمؤمنين

همزمان شده نميتونيم مثل اولين سال تولدت جشن بگيريم. يادته سنگ قبر نداشتي،

اما اونا که دوستت دارن اينقدر روي مزارت گل گذاشته بودن که نبودن سنگ قبر

به چشم نمي آمد.اما ما برات تولد گرفتيم با يه کيک کوچيک که با همه کوچيکيش

ازآدماي زيادي پذيرائي کرد.اينقدر حواسمون به تو وتولدت ومزار بود که يه دفعه

به خودمون اومديم وديديم اذان وگفتن و درهاي قبرستان نو رو بستن،کلي منتظر

شديم تا اومدن و در و باز کردند . سال بعدشم تولدت بازهم باشکوه و حضور

دوستدارانت گذشت،با يه عالمه گُل رز قرمز قشنگ ، قاب عکست که بهمون لبخند

ميزد و دوتا شمع قرمز دوست داشتني.حالا امسال بازهم به رسم ادب و اشتياق روز

تولدت سر مزارت جمع ميشيم تا باورت بشه شايد تو تنهامون گذاشتي ولي ما که

تنهات نميذاريم.سيد عزيز،با يه عالمه دلتنگي تولدت و تبريک ميگم. همدم

معراج رسول خدا

امام صادق فرمودند:آنگاه که درشب معراج رسول خدا به طرف بالابرده شد جبرئیل پیامبر

را به محلی برده وازآن حضرت جدا شد پیامبرفرمودند:ای جبرئیل آیا درچنین جایگاهی

مرا تنها میگذاری؟ جبرئیل گفت: ای رسول خدا حرکت کن وبرو،به خداوند قسم تو در

جایگاهی قدم نهاده ای که بشری در آن قدم ننهاده وقبل از توهیچ انسانی سیرش به آنجا

نیفتاده است./پیامبر خدا می فرمایند: درشب معراج پروردگارم را باچشم دل دیدم ومیان

من واو فقط جلال الهی فاصله بودو بین منو خداوند زمانی بود که هیچ فرشته مقرب

 یا پیامبرمرسل وبنده ای که خداونددل اورا به ایمان آزموده قدرت تحمل آن حال را ندارد.

هرچه احمد شب معراج در افلاک بدید    

                                 من درآئینه ایوان طلا می بینم

آخر يه روز مهدي برات حَرَم ميساره... حرم براي تو شهِ کَرَم ميسازه

ميلاد باسعادت دومین اخترتابناک امامت برهمه شما مبارک

           به مجلسي که در آن ذکر مجتبي گردد       قسم به جان علي فاطمه نظر دارد

           غلام کوي حسن پادشاه روز جزاست        خوشا به حال علي اين چنين پسر دارد

           غلام کوي حسن در قيامت آزاد است       چرا که در کف خود حکم معتبر دارد

            دعاکنيد که اين کاروان مدينه رود           به عشق روي حسن اين دعا اثردارد

کربلاییم کن، کربلاییم کن...

برنامه صبح جمعه مكتب الحسين(ع)در ماه مبارك رمضان كنسل شد

کربلاااااااا کربلاااااااااااا کربلااااااااااااااااا کربلااااااااا

امشب زير لب اينو هي تکرار ميکردم،بدجور هواي حرم کرده بود دلم.

بدجور دلم ميخواست توي بين الحرمين سينه خيز برم و اشک بريزم.

بوي تُربت آقا به مشام ميرسيد وهمين ديوونه ترم ميکرد،دلتنگ شدم.

ياد کربلا وياد اون همه عشق بازي وجنون افتادم،رفقا يادتونه چه حالي بود؟

غروباشو يادتونه مينشستيم بين الحرمين يه نگاه به حرم آقامون ابوالفضل و

يه نگاه به حرم شاهمون حسين مينداختيم وزمزمه ميکرديم:آقا ممنونتيم.

يادتونه منظورمون از آقا کي بود؟؟؟اگه يادتون نيس من يادتون ميندازم.

يادتونه توي حرم امام حسين روبروي باب القبله چي ميخونديم:

عبد بي حيا کجا که مست سبوي رضا بشود

            بنده گدا کجا که زائر کرب وبلا بشود

                         شرمنده مرا کردي از بس که کَرَم کردي 

                               از لطف سگ خود را راهيه حَرَم کردي

يادتون اومد؟؟؟ حالاهم که دلامون بازم تنگه کربلا شده بيائيم ازسلطان عشق

بخواهيم ببرتمون کربلا،نه نه خودخواهيه،بيائيم از امام رضا بخواهيم اين بار اونا

رو که نرفتن ببره،من وشما يه باررفتيم ديگه حسرت به دلمون نيس بيائين وقت سحر

دعاکه ميکنيم و اشک ميريزيم به نيت کربلا رفتن اونا باشه که هيچ وقت نرفتن.

اونا که يه عمره دلشونو به چندتا دونه عکس خوش کردن،اوناکه از تل زينبيه فقط

شنيده هاشو شنيدن،مگه نميگن شنيدن کي بُوَد مانند ديدن،خب رفقا دعاکنيد بقيه هم برن

مثل ما توي بين الحرمين هروله کنن،برن کف العباس وببينن که ما دورش ميگشتيم.

بيائين امشب بي بي رقيه رو قسم بدهيم دستاي کوچولوشو بالاببره مادعاکنيم اون آمين بگه.

بحق الرقيه انشاالله،انشاالله خودشون قسمت نرفته کنن برن کربلا رو ببينن،برن شيش گوشه

روببين اون وقت بفهمن ما چي ميکشيم. اما نرفته ها اگه قسمت شد ورفتين

يادتون نره وعده هممون کربلا،بين الحرمين، انشاالله

من خدایی چون تو دارم

خدای مهربانم تورا سپاس،حس خوبی دارم،نه اینکه بگم همه وظایفم را به خوبی انجام

دادم اما خرسندم ازاینکه درکنار دیگر شیعیانت ماه رمضان را روزه گرفتیم،دعاخواندیم و

وسحر وافطار تورا صدا زدیم،من روضه خوندم اونا گریه کردند،اونا هم صدا شدند ومن اشک

ریختم.خدایا ممنونم،آرزو دارم که زنده باشم تا آن زمان که بندگی ات را میکنم و نوکریه

حسینت را.عبد زینبت هستم و چشمانم را وقف رقیه ات کردم.کمکم کن ادامه دهم راه را.

الهی آمین.... یا ارحم الراحمین

بوی خوب حضورت حس میشود

الهي، اي خداي خوب ومهربونم شيش روز از ماه مبارک رمضان گذشت،

زنده ام و به عبادت وبندگيه تو مشغول،اين يعني اوج سعادت و خوشبختيه من.

دلم رو به پنجره پُر نور اميد توئه. دل به پنجره اي سپردم که گفتي روزي

پرنده اي نامه اعمالم را از لب همان پنجره به دستم ميده و من چشم ِدل به

آن پنجره دوختم.ميشنوم صداي الله اکبر اذان را از پشت همان پنجره،ميشنوم

ربّناي سحرو افطار را از همان پنجره شيشه اي وزلال. ازهمان پنجره منتظرتم.

منتظرم تا بيايي و من دل وچشم برگيرم از پنجره و ببويم جاي پاي آمدنت را.

الهي آمين.... يا ارحم الراحمين

شهر الرمضان...

به مناسب ماه مبارك مكان جلسه هفتگي مكتب الحسين(ع) در اين ماه تغيير كرد

مکان: اصفهان - خیابان هشت بهشت غربی - خیابان ملک - انگورستان ملک

جمعه صبح (ساعت ۱۰:۳۰)

خدایا ممنونم که ماه رمضان را برایمان آوردی،ماه روزه، ماه تقوا،ماه پاکیزگی

ماه آزمایش و قیام اهل ایمان.شبی در شبهایش گذاشتی که فضیلت

هزار ماه را دارد. چگونه تورا سپاس گویم که در برابرت همیشه شرمگینم

مرا از مسلمانان واقعی در این ماه قرار بده

الهی آمین... یا ارحم الراحمین

ربّنا...

خدایا ممنونم که تا به امروز مرا یاری کردی تا روزه ام را بگیرم ونمازم را

اول وقت بخوانم،خدایا ممنونم که مرا از خواب غفلت بیدار کردی و سفره

عشقت را جلویم باز نمودی،خدایا ممنونم که لطف کردی و اجازه دادی

هنگام دعای سحر بیدار باشم ودعاکنان شُکرگویمت. مرا کمک کن تا با

نماز وروزه ام سپاسگزار نعمتهای تو باشم و یاری رسان  بندگانت.

به تسبیح گوئیهای سحرم و به دعای پُر فیض رمضان دستگیرم باش.

الهی آمین. یا ارحم الراحمین

العفو...

خدایا این ماه پر برکت که قرآن را نازل کردی را مایه هدایتم قرار بده

خدایا اگر کاری کردم یا نافرمانی از دستورات تو مرا عفو کن و توبه ام را بپذیر.

خداوندا در این ماه درهای رحمتت باز است به من اجازه ورود بده.

خدای من مراازوسوسه شیطان دور بدار،از حرام،از فساد وازهرچیز که تو نمی پسندی

الهی آمین .... یا ارحم الراحمین

مراسم رمضان مکتب الحسین

qjcrdrg9qlzlwqjsmf.jpg

جلسات ماه مبارک رمضان از شام سه شنبه مکتب الحسین

مکان: اصفهان.خیابان هشت بهشت غربی.خیابان ملک.

انگورستان ملک.هیئت مکتب الحسین(ع)

مادحین: کربلایی حمید علیمی،کربلایی هادی یزدانی

پیشواز ماه رمضان

امشب بااينکه ميدونستم هلال ماه رمضان ونميشه توي آسمون ديد اما بي دليل

هي ميرفتم دم پنجره وبه آسمون نگاه ميکردم،باخودم ميگفتم يه ماه رمضون

ديگه رسيد،اين يعني يه فرصت ديگه،يه فرصت ديگه براي آدم شدنم،براي اينکه

ديگه دلم با علي وبچه هاش باشه،اينکه گرسنگي وتشنگي بچه هاي حسين بن

علي وبفهمم،حال رقيه وهم سن سالاشو.خدایا کمکم کن از ماه رمضان وازشبهای

قدر جانمونم من همه امیدم وبه همین شب وروزا بستم. رفقا این شبهای پربرکت

ووقت دعای قشنگ سحر منو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین.

این سفره های افطار واسه من کلی خاطره داره هم واسه من هم واسه دوست

خوبم کربلایی مست حیدر. کربلایی یادته شبهای قم،این دوتا افطاری ساده

منو تو کلی خاطره وعکس بعدشم احیا توی حرم حضرت معصومه تا صبح

یادش بخیر مگه نه؟؟؟ امسال این شبها کجایی؟؟؟میای یه شبم مثل همون شبه

قم باشیم ویه افطار دیگه رو باهم سهیم باشیم اگه قسمت نشد دعا یادت نره

مکتب الحسین

مکتب الحسین(ع)(حمید رضا علیمی) به مناسب ایام شعبانیه برنامه داره

مکان:اصفهان - میدان قیام - خیابان عبدالرزاق -جنب پارکینگ شهرداری- مسجد سلام

زمان:شام پنجشنبه ۷/۶/۸۷ ساعت ۲۲

روی قبرم بنویسید سگ دربارِ حسین

بذارید زیر زبونم خاک بین الحرمین

کفن نداره آقام غسل و کفن نمیخوام

خاکم کنید تو کربلا کنار قبر آقام

شهید سید محمد باقر حکیم

111 روز از بازگشت سيد محمد باقر حكيم به عراق مي‌گذشت، هفتم شهريور 1382

بود كه پس از پايان نماز جمعه انفجار مهيبي خارج از حرم حضرت علي (ع) در

 نجف اشرف همه را شوك زده كرد ودراين انفجار 85 نفر ازجمله سيد محمد باقر حكيم

 رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به شهادت رسيدند.سيد محمد باقرحكيم‌،

فرزند آيت‌ الله العظمي‌ سيد محسن‌ حكيم‌ از مراجع‌ عظام‌ تقليد در 25 جمادي‌ الاول‌

سال‌1358 هجري‌ قمري‌ (1939 ميلادي‌) درنجف‌ اشرف‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود.

محمد باقر پنجمين فرزند پدرش بود و مادرش از خانواده‌اي سرشناس در لبنان به شمار

مي آمد. وي از 14 سالگي به عرصه سياست گام نهاد و در سال 1959 در بنيانگذاري

 "حزب الدعوه الاسلاميه" زير نظر پدرش مشاركت داشت. محمد باقر حكيم در خلال

سال هاي 1962 تا 1975 ، درحاليكه در سن 24 سالگي به درجه اجتهاد دست يافته

بود ، به عنوان استاد علوم قرآني در كليه اصول دين دانشكده الهيات بغداد به تدريس

اشتغال داشت. او در مدت اقامت در عراق طي همان سال ها سه مرتبه از سوي

نيروهاي حزب بعث دستگير و در آخرين مرتبه محكوم به اعدام گرديد كه البته پس

از گذراندن 18 ماه زندان در پي صدور عفو عمومي آزاد شد. سيد محمد باقر حكيم‌

در سال‌ 1359 به‌ ايران‌ آمد و رژيم‌ بعث‌ اورا به‌ اتهام‌ همكاري‌ با دشمن ‌به ‌طور غيابي‌

 به‌ اعدام‌ محكوم‌ كرد. حكيم در سال‌ 1362 مجلس‌ اعلاي‌ انقلاب‌اسلامي‌ عراق‌ را

در ايران‌ تشكيل‌ داد كه‌ در ابتدا به ‌عنوان‌ سخنگو و از سال‌ 1366 رياست‌ اين‌ مجلس‌

را بر عهده‌ گرفت‌، تا بتواند از اين‌ طريق‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ خود را ادامه‌ دهد.

در سال‌1363 مزدوران‌ بعثي‌ عراق‌ در يك‌ حمله‌ناجوانمردانه‌، 70 نفر از خانواده‌ وي

 را كه‌ دربين‌ آنان‌ كودكان‌ و افراد مسني‌ چون‌ سيد يوسف‌ حكيم‌، سيد محمد حسين‌حكيم‌

و محمد علي‌ حكيم‌ بودند، دستگيركرده‌ و به‌ زندان‌ انداختند و 90 نفر از خانواده وي

 به‌ دست‌ رژيم‌ بعثي‌ عراق‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. حكيم‌ در مدت‌ 22 سال‌ تبعيد از هفت‌

حادثه‌ سوء قصدكه‌ توسط رژيم‌ بعثي‌ ترتيب‌داده‌ شده‌ بود، جان‌ سالم‌ به‌ در برد. با توجه‌

به‌ اين‌كه‌ وي جهاد مسلحانه‌ را از مهمترين‌ راههاي‌ مبارزه‌ با رژيم‌ بعث‌ عراق‌ مي‌دانست‌،

اقدام‌ به ‌تشكيل‌ سپاه‌ بدر، شاخه‌ نظامي‌ مجلس‌ اعلاي‌انقلاب‌ اسلامي‌ عراق‌ نمود كه‌ خود

 مستقيما رياست‌ آن‌ را برعهده‌ داشت‌. سيدمحمدباقر حكيم بيش از 60 كتاب و رساله در

 رشته هاي مختلف علوم اسلامي شامل فقه، تفسير، علوم قرآني، جامعه شناسي، اقتصاد،

 تاريخ و علوم سياسي به رشته تحرير درآورد. بر اساس اعلام دفتر حكيم در تهران وي

 ازعلماومراجع بزرگ نظيرآيت‌الله سيدمحسن حكيم،امام خميني، آيت الله گلپايگاني،

 شهيد سيدمحمدباقر صدر، آيت الله سيدابوالقاسم خويي، آيت الله خامنه اي و برخي

ديگر از علما و مراجع داراي اجازه بود. از شاگردان‌ محمد باقر حكيم‌ مي‌توان‌ به

‌ شهيد سيد عبدالصاحب‌ حكيم‌، محمدباقر مهدي‌ و شهيد سيد عباس‌ موسوي‌ (اولين دبير كل

 حزب‌الله لبنان) اشاره‌ كرد. حكيم‌ درمدت‌ كوتاهي‌ كه‌ از اقامتش‌ در عراق‌ مي‌گذشت‌،با

همكاري‌ خواهرزاده‌اش‌ آيت‌الله «سيد محمدسعيد حكيم‌» كه‌ از مراجع‌ تقليد شيعه‌ در

 نجف ‌است‌، اقدامات‌ زيادي‌ در بازسازي‌ وراه‌اندازي‌مدارس‌ علميه‌ در اين‌ شهر

 انجام‌ داده‌ بود.» روحش شاد ویادش گرامی

انا کلب الرقیه

ولادت رقیه بنت الحسین شهزاده شام بر همه مبارک

آرزوم اینه رقیه ای که هستی نور عینم

بعد مُردن تو بیایی من گل روتو ببینم

توی قبر دیده به راهم به امید یه نگاهم

به امید آنکه پاتو بذاری به روی چشمم

میزنم به سیم آخر می کنم لعن امیه

        اگه تو اجازه میدی من میشم سگ رقیه  

انا مدیون الحسین

آرزوي قلب منه يه روز تو بين الحرمين          قلاده گردنم کنم بگم شدم سگ حسين

باز مثل همه وقتایی که بی تابی تمام وجودمو میگیره هی میرم کنار پنجره نگاهی

به بیرون میندازم اما جز چادر سیاه شب چیز دیگه ای رو نمیبینم،گاهی هم صدای

بوق ماشینی  رشته افکارمو به هم میریزه،بی تابم، بی قرارم،چیز عجیبی نیس همه

 اونایی که یه روزی کربلا رو دیدن بیشتر مواقع همینطورین،حس نیاز به سرزمین

عشق،به حرم عشق.امشب بازهم من ازآن دوباره ها شدم،یاد کربلا،یاد خاطراتش،

یاد بین الحرمین،یاد هرچی که بوی حسین میده.رفتم کربلا گفتم آقا جونمو بگیر

اما منو برنگردون،گفتم آقا من به جز خونه شما جایی وندارم آواره م نکن.

گفتم آقا میدونم نوکر خوبی نیستم اما اگه منو از اینجا برونی دوباره دوروبرم و

معصیت و لجن میگیره.آقام جوابمو داد،آخه آقام هیچ حرفی وبی جواب نمیذاره اما

من اینقدر پست و کثیف بودم که صداشو نشنیدم.حالا دوباره بعد از 5 سال دوری از

 کربلاش هیچ کاری نمیتونم بکنم جز اینکه زل بزنم به همون چندتا دونه عکس و

 بگم: آخی یادش بخیر.../بعدم اینقدر دلم تنگ بشه که نتونم جلوی بغضمو بگیرم.

جلوی دهنمو بگیرم و یه جوری گریه کنم که مبادا کسی صدامو بشنوه،آقا میدونم

هرچی دارم از شما دارم توروخدا اونایی که دادی وازم نگیر. چیز زیادی تا ماه

رمضان نمونده آقا منو به ماه رمضان برسون،اما اگه قراره ازاین ماه رمضونم

جابمونم همین حالا جونمو بگیر و راحتم کن آخه دیگه طاقت ندارم جلوی این همه

 لطف وبرکت به نافرمانی وگناهام ادامه بدهم،آخه من که توی خلوت خودم جای

 اینکه به تشکر از لطف و کَرَم شما مشغول باشم هر گناه و کثافتکاری بگی کردم،

اما آقا نفهمی کردم،همش ندونم کاری بوده،رک بگم خَریت کردم.حالام هیچی

 نمیخوام فقط این آدم حقیر گنه کار و مثل همیشه زیر خیمه خودتون نگه دارید،

من اگه یه روز نوکریتونو نکنم میمیرم.